سيد محمد على ايازى

327

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

است : تفسير آيات با استناد به ساير آيات قرآن يا با استناد به قول پيامبر صلى الله عليه و آله و يا ديگر معصومان ( كه نوعى تفسير نقلى و روايى است ) ، يا به صورت بيان مصداق است و يا در قالب بيان واژه‌اى مشكل از واژگان قرآن ، و . . . . بحث ديگر در تفسير مأثور ، جايگاه رواياتِ حاوى اين مباحث تفسيرى است . به طور كلّى ، روايات تفسيرى ، اگر از نظر سند ، متواتر بوده يا « خبر واحد محفوف به قرائن » باشند ، اعتبار و حجيّت دارند ؛ امّا بحث در رواياتى است كه صدور و دلالت و حجّيت آنها يقينى نيست ، بلكه در حجّيت آنها اختلاف است . متكلّمان و اصوليان ، از ديرباز ، به صراحت بر عدم حجّيت اين گونه روايات در مباحث اعتقادى تأكيد كرده‌اند ، از آن رو كه اعتقاد ، دائرمدار علم است و خبرى كه علم‌آفرين نيست ، مستندِ يك اصل اعتقادى قرار نمىگيرد . در عين حال ، يكى از ادلّهء مهم حجّيت خبر واحد ، سيرهء عقلاست و بر اين اساس ، برخى گفته‌اند كه حجّيت خبر واحد ، علاوه بر احكام شرعى ، شامل مباحث معرفتى ، از جمله بيانات تفسيرى نيز مىشود . اين واقعيت را نمىتوان انكار كرد كه احاديث تفسيرى ، از حيث سند ، ضعف جدّى دارند و در اين راستا ، تحقيقات خوبى نيز به وسيلهء برخى تفسيرپژوهان صورت گرفته است . از طرفى ، وضع و جعل كه به انگيزه‌ها و علل گونه‌گونى صورت مىگرفته ، متأسّفانه به مباحث تفسيرى نيز راه يافته است و از طرف ديگر ، ورود اسرائيليات در تفاسير نقلى ، از مباحث قابل تأمّل است ، چنانچه مىبينيم كمتر مفسّرى از جريان نقلِ اسرائيليات ، يكسر در امان بوده است . لذا با توجّه به اين كه روايات تفسيرى ، به شدّت به روايات جعلى و آثار تزويرى و اسرائيليات ، آلوده است ، بازشناسى سَره از ناسرهء آن ، كارى است ضرور كه بس مشكل و طاقت‌فرسا نيز مىنمايد . « 1 »

--> ( 1 ) . در تنظيم مقدّمهء ياد شده ، از منابع زير بهره برده شده است : 1 . دانش‌نامهء جهان اسلام ، ج 7 ، مدخل « تفسير » ؛ 2 . دانش‌نامهء قرآن و قرآن پژوهى ، ج 1 ، مدخل « تفسير قرآن » ؛ 3 . تفسير الميزان ، ج 10 ، ص 351 به بعد ؛ 4 . البيان ، ص 398 و 399 ؛ 5 . تفسير و مفسّران ، مباحث مربوط به « تفسير » و « تأويل » .